تبليغاتX
صحبت یوسف

صحبت یوسف

بحث و گفت و گو درباره ادبیات-یوسف عالی عباس آباد

كتاب فارسي عمومي

کتاب فارسی عمومی به کوشش دکتر حسن انوری و یوسف عالی عباس آباد برای تدریس در دانشگاه های کشور با رویکردی نو به وسیله انتشارات سخن منتشر شد

فارسی عمومی درسی است که زبان فارسی، سیر تحول آن (از آغاز زبان دری، صورت تحول‌یافتة فارسی میانه) تا دوران اخیر و شعر یا نثر شاعران هم‌روزگار ما را نشان می‌دهد. مقصود این است که این‌کتاب شامل ادبیات کهن و جدید می‌شود.

هریک از دوره‌های زبان و ادبیات ویژگی‌های به‌خصوصی دارند که در دوره‌های بعد کم‌رنگ شده و برخی از آنها به کلی از بین رفته است و یا به صورت و نوع دیگر به کار می‌رود. برای روشن‌شدن این‌مبحث باید گفت که ­در دوره‌های اول زبان و ادبیات دری، قرن چهارم، نوع ادبی «حماسه»، مهم‌ترین‌کارکرد را داشته است. شاعر ملی ایران، فردوسی، بزرگ‌ترین و قوی‌ترین بنیاد حماسه را پی‌ریزی کرد و با قدرت و قوت شاعری و اطلاعات بی‌شمار او بر مسایل جامعة آن‌روزگار، آن را به اتمام رسانید. درست است که در سال‌ها و دوره‌های بعد نیز از حماسه استفاده شد ـ مثلاً دوران قاجار ـ اما آن‌ویژگی و خصوصیت حماسة به کار رفته به وسیلة فردوسی را نداشت. در دوران معاصر سیاوش کسرایی با سرودن منظومة «آرش کمانگیر»، به حماسه رنگ و بویی ملی و ایرانی خاص بخشید و کلام و شعرش را هر چه بیشتر به سمت و سوی شعر فردوسی و حماسة ملی ایران نزدیک‌تر کرد. مضاف بر اینکه به «آرش»، پهلوان ایرانی که جان خود را بر تیر نهاد و فردوسی چندان به او توجه نداشت و در شاهنامه به صورت بسیار بسیار گذرا از او یاد شد، پرداخت و او را در ذهن ایران ماندگار کرد. یا مثلاً در دوره‌هایی مهم‌ترین کارکرد را «تاریخ‌نویسی» داشته است. در نثر نیز این‌اتفاق افتاد. در طی قرن و یا یکی‌دو‌قرن، مبحث تاریخ‌نویسی از اهمّ مسایل روز بود و نویسندگان با استفاده از منابع مختلف یا به نوشتن تاریخ دوره‌های پیشین اقدام می­کردند و یا اتفاقات دوران معاصر خود را با لعاب ادبی می‌نوشتند که شامل زندگی‌نامه و شرح وقایع دربارة افراد خاصی مانند شاه، وزیر، عارف، دانشمند و جز اینها می‌شد.

ادبیات معاصر به ویژه شعر نو که یکی از صورت‌های شعر و گونه‌ای تحول یافته در شعر فارسی محسوب می‌شود، ‌ویژگی‌‌های اساسی دارد که شاعران قدر اول و نویسندگان معاصر به سبب مسایل خاص روزگار خود به آن پرداخته و گرایش یافته‌اند و آن «جامعه‌شناسی»، «انسان و وضعیت او در اجتماع»، «نقد این‌وضعیت»، «نقد روزگار از نظر تاریخی- سیاسی»، «واکنش انسان در برابر سختی‌ها و خوشی‌های زندگی»، «نقد شخصیت انسان» و «تاریخ و فرهنگ» بوده است که همگی به اجتماع برمی‌گردد. نیما، شاملو، اخوان، فروغ، کسرایی، محمدعلی جمال‌زاده، بزرگ علوی، صادق هدایت، هوشنگ گلشیری، و … در گیرودار این‌مسایل بوده‌اند؛ البته سهراب سپهری به سبب گرایش به مسایل عرفانی با ایهام و ابهام از این‌نوع مسایل یاد کرده است.

در کتاب حاضر مؤلفان خواسته‌اند از تمام این‌مباحث، با در نظر گرفتن حجم کتاب، نمونه‌هایی را ذکر کنند.

روش کار این‌گونه است که وحدتی به موضوعات حاضر داده شده تا از تشتت و پراکنده‌گویی جلوگیری شود و دانشجویان به نوعی با مجموعه‌ای از یک‌موضوع و نمونه‌های آن آشنا شوند و از این‌راه ضمن شناخت آنان دربارة ادبیات کشورشان، با نویسندگان، سبک و طرز و شیوة نگارش آنان، تصویرهای شعری شاعران گذشته و معاصر، به رگه‌هایی از نقد و ارزیابی ادبی نیز دست یابند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391ساعت 2:10 بعد از ظهر  توسط یوسف عالی  | 

                              

 Image Detail

سال 1312 کودکی پا به عرصة جهان می­گذارد که با هوش آفتابیش، در جستجوی سطرهای سپیده در آستانة پرنیلوفر زندگی است. خوانندة هرسرود نوی است که تن در زلال روشنایی می­شوید. او جرقه بر شعلة حرمتی است که بر خاک زمین یافته­ایم. او، دکتر حسن انوری است. و اکنون در پیشگاه اجلالی اوست که از طراوت برفی آفتاب عشقش، از سکوت خوش­آواز آرامش سرشار می­شوی.

استاد بی­بدیل که از هرلحظه مصاحبت با او، خراوارها فضل و فضیلت را می­توان درو کرد. نمونة بارز انسان کامل است. انسانی که به شرف خود در کرة خاکی پی برد و از همان کودکی به رشد انسانیت خود  همت گماشت. آفرین بر پدر و مادری که چنین فرزندی را پروراندند!

دکتر انوری، صاحب اخلاق به معنی دقیق کلمه است. افراد مختلفی که با ایشان ارتباط دارند، چنان محو دقایق اخلاقی و ادب ذاتی او می­شوند که ناخودآگاه زبان به مدح و ثنای او می­گشایند.

مناعت طبع او چنان همه­گیر است که انسان در لحظه­های همیشه، از پایِ ِترِ بارانِ لطفِ او خیــــسِ خیس می­شود. رنگین­کمان خنده و شوق در شگرف­ترین­اوج آسمان هستی می­گشاید و شبنم بخشش را رو می­نماید.

دل او زادگاه مهر است و از آن سوي جدارِ حرف و صوت، محبت را می­چشد و می­چشاند. او جان­داروي شيرين اميد است. جوانة امید از نفسش می­شکوفد.

حرف­زدنش انحناي آرام تحريرهاي آرامش است. کلامش، بهار بارور در سینه اندوزد ... در دل او چنــــدین­هزارچشمة خــــورشید می­جوشد و با همراهی اوست که احساس می­کنیم در هرکنار و گوشة این خاک­دان سرد، چندین­هزارجنـــگل شاداب می­روید از زمین.

او با تاقة ستبرق انديشه، با تبر نقرة نور، تنة تاریکی جهل را می­شکافد. تك­چراغ شهر رؤياهاست. توانايي پرواز در انديشة انسان است. او نغمة خويش را در بيابان رها كرد گوش از كران‌تر كران­ها آن نغمه را ربود. به همین­سبب، خورشید فرهنگ ایران­زمین، وام­دار پرتوهای طلایی شکوه پژوهش اوست.

با آذرفشان واژه­هایش، چون مهر خاوری، پرچم روشنایی برمی­افرازد، جهان جهل و تباهی را می­تاراند و به سوی شهر روشنایی راه می­گشاید. با پندار نیک و کردار نیک، چالاكْ‌خيزِ و گرم­پويِ، در پهن­دشت پژوهش، چونان مرغي­ست كه پيش­نغمــــة باغ است. شروع­کننده است و ادامه­دهنده. در بسیاری از جایگاه­های علم و ادب، اوست که چـــراغ ابدی فرهنگ ایران را زنده نگه می­دارد و با تلاش خود، هرلحظه روغن امید به آن می­افزاید و شيرآهن‌كوه­مردي از اين­گونه عاشق!

بزرگ­ترین و شگرف­ترین افتخار زندگی من، بیش از دوازده­سال شاگردی استاد گران­مایه است. اگر امـــروز از فضل ایشان حرف می­زنم، بنابر مَثَل: «شنیدن کی بود مانند دیدن»، تمام ویژگی­های «انسان» را در ایشان دیده­ام: انسان، انسان، انسان، انسان ...

انسان آزاده­ای است که در پی گسترش فضل و ادب و اخلاق در زندگی خود و دیگران است. انسان نوی است که دروگر خرمن فضل و ادب گذشتگان و پیشینة درخشان ایران عزیز است و در زندگی خود به کار می­گیرد. با «حرف­زدن»، «احترام به عقاید دیگران»، «قضاوت»، «مشورت»، «پاکیزگی»، «حرمت­نهادن به بزرگ­تر و کوچک­تر از خود»، «ادب نفس»، «صبر»، «امید»، «آزادگی»، «اخلاق» و ... «ادب» و «درست زندگی کردن» را به انسان یاد می­دهد. روزگاری که ـ بدبختانه به هزارویک­سبب ـ اخــلاق و حرمت به یک­سو نهاده شده و چیزهای دیگر جای آن را گرفته­اند.

استاد به «وقت» بسیار عنایت دارند و در دفتر کار «فرهنگ سخن»، همیشه پیش از کارکنان می­آیند و پس از کارکنان می­روند. هنگام تألیف کتابی جدید، چندتن از افراد را به اتاق خود می­خوانند و با آنان مشورت می­کنند و نظر آنان را می­خواهند. به کوچک­ترین اختلاف نظر میان خود و آنان وقوف می­یابند و ـ در صورت درست و علمی­بودن آن ـ به آن احترام نهاده، در کار استفاده می­کنند.

در کنار اینها باید گفت که استاد به پوشش و پاکیزگی بسیار اهمیت می­دهند. شاید بتوان گفت که در تمام لحظات حضور در دفتر و یا ملاقات­هایمان با ایشان در جاهای دیگر، فردی به نظافت و تمیزی و درخشانی ایشان ندیده­ام.

بسیار غنی­طبع و اهل بخشش و بخشایش هستند. خاطره­ای که در ذهن تمام دانشجویان استاد نقش بسته است، هدیه­های ایشان است. استاد معمولاً تمام آثار خویش مانند دستور زبان فارسی1، دستور زبان فارسی2، کلیات سعدی، غم­نامة رستم و سهراب، رزم­نامة رستم و اسفندیار، گزیده­ای از شاه­کارهای فارسی ـ که با استادان دیگر مانند استاد جعفر شعار و استاد احمدی گیوی برگزیده و مقدمه و تفـــــــــسیر کرده­اند ـ سلسله­فرهنگ­های سخن و ... را به دانشجویان اتحاف می­کنند.

علاوه بر استادی در مقام انسانی، در بسیاری از علوم انسانی نیز استاد بی­بدیل هستند. استاد سخن، با هنر تصحیح و تدقیق خود، فصاحت و بلاغت شیخ شیراز را معرفی کردند. «نسیم عطر گردان» او، شمیم فرهنگ اشعار حافظ را برای «جوانان» ­پراکند. با تألیف «فرهنگ بزرگ سخن»، واژه­های جهان فارسی را رام خود کردند. با مراعات اخلاق و اشاعة ادب و عفت کلام در زندگی، «فرهنگ امثال سخن» را با روش علمی بسیار منزه تألیف و سرپرستی کردند. همیشه در پـــــی درست­سخن گفتن و درست­نوشتن نیز هستند به همین سبب، «فرهنگ درست­نویسی سخن» را به بنده پیشنهاد کردند و نظارت و سرپرستی آن را بر عهده گرفتند و در بســـیاری از موارد به سبب جابه­جایی میان «به» و «از» و ... نوشـــــته­هایم را برمی­گرداندند و امر می­فرمودند که: آقای عــــــــــالی! سعی کن درست­ترین و دقیق­ترین واژه را به کار ببری. هنگام تألیف «دستور زبان 1» و «دستور زبان 2» دانشگاه پیام نور نیز وضع همین­گونه بود و با علم به وسواس استاد، در گزینش واژه­ها و صورت درست تألیف، کار بسیار شاقّی  انجام می­دادم تا رضایت استاد را به دست آورم.

استاد، من نمایندة کسانی هستم که: دستمان را گـرفتی و پابه‌پا به بارگاه اهورایی خویش کشاندی و در ایوان فروغ نور دانش نشاندی!

فقط می­توانم تعبیر شمس تبریزی را در وصف مولانا دربارة شما به کار برم که: روي تو ديدن والله مبارك است. خُنُك آنكه «استاد»را يافت، من كيستم؟ من باري يافتم، خُنُك من!

 

به آب روشنا ســــــوگند، استادِ هميشه­تابناك! با آبشارِ نازكي از حرف و آبشارِ عشق در کف، در افق شرق، جاوید خواهی زیست و بادهای همواره، مسافر پیام تو به آتش پایندة هستی خواهند بود. به آب و به آیینه سوگند، استاد!

تن­درستی، سرزندگی، شکوه و جلال پیشاهنگ زندگی­تان!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1390ساعت 10:14 بعد از ظهر  توسط یوسف عالی  | 

 

متن مصاحبه با روزنامة وطن امروز به مناسبت سالروز تولد خواجة رندان حافظ شیرازی ۲۰/۷/۹۰

(آزاده صالحی)

 

 

اولین نکته­ای که دربارة حافظ به ذهن می­رسد و بسیاری از محققان و پژوهشگران ادبی نیز به آن تاکید داشته­اند مسئلة تأویل و ایهام­پذیری در اشعار اوست. دراین باره بیشتر توضیح دهید؟

منظور از تأویل­پذیری اشعار حافظ این است که از شعر او می­توان معانی بسیاری هم از نظر زبانی و هم از نظر مفهومی دریافت کرد. در اصل، ویژگی شعر او در همین نکته نهفته است، یعنی به هیچ­عنوان در کل دیوان حافظ، شعری را نمی­یابید که تک­بعدی و تک­معنایی باشد و هریک از اشعارش صرف نظر از داشتن چنین خصیصه­ای، دارای ایهام هستند. به بیان ساده­تر،حافظ شاعری نبود که بی­اختیار و از سر ناآگاهی، واژه ای را در اختیار بگیرد یا اولین واژه ای را که به ذهنش می رسد در اشعار خود به کار ببرد حافظ در گزینش و چینش واژگان وسواس و مهارت بی نظیری داشت هرواژه ای در دیوان حافظ علاوه بر داشتن تناسبهای لفظی و معنایی با واژگان دیگر باید بتواند ایهامهایی از قبیل ایهام تناسب ایهام ترجمه یا ایهام تضاد وغیره را به ذهن متبادر کند به این سبب است که  هر بیت حافظ دهها معنی ایهامی دارد

با وجود اینکه حافظ یکی از ماندگارترین چهره­های ادبیات کهن ایران به شمار می­رود؛ اما تصحیح نسخی که از دیوان او باقی مانده، محدود است و جز تعدادی از شخصیت­ های فرهیختة ادبی به تصحیح دیوان او نپرداختند که از میان آن می­توان به معروف­ترین تصحیح که متعلق به قاسم غنی و علامه قزوینی است و کاری با ارزش به شمار می­رود، اشاره کرد. امروز هم مشاهده می­کنیم که تصحیح این دو بزرگوار بیش از دیگر تصحیح­ها در بازار کتاب موجود است. به نظر شما دلیلش چیست؟

ببینید نسخه­های خطی متعددی از حافظ به جای مانده است که اغلب آنها را به سبب نداشتن قدمت طولانی می­توان در ردیف نسخ متاخر  قلمداد کرد.هرچند نسخ متقدمی از دیوان او در دست است که فاصله کوتاهی با زمان حیات شاعر دارند تنها نسخه­ای که می­گویند در زمان خود حافظ نوشته شد، «علا مرندی» بوده که بیشتر حالت جُنگ داشته و مشتمل بر پنجاه غزل است. این کتاب به کوشش علی فردوسی در سال هشتادوهفت منتشر شد و همانطور که گفتم، دارای پنجاه غزل است که ذکر جملات دعایی در قسمت­های فوقانی غزل­ها نشان­دهندة آن است که حافظ در زمان نگارش این کتاب زنده بوده است؛ اما به طور کلی، اولین تصحیح از دیوان حافظ در سال 1306 به کوشش عبدالرحیم خلخالی انجام شد. بعد از آن نیز، پژمان بختیاری درسال 1315 به تصحیح دیگری از دیوان حافظ پرداخت و البته بعد از آن تصحیح­های دیگری به وسیله افراد مختلف نوشته شد و تصحیح علامه قزوینی و دکتر قاسم غنی نیز در میان این تصحیح­ها به شمار می­رود که این دو، درواقع با همکاری یکدیگر به بازخوانی تصحیح عبدالرحیم خلخالی پرداختند. تصحیحی که علامه قزوینی و دکتر قاسم غنی انجام داده­اند، به همراه مقدمه فاضلانه­ای در سال 1320 منتشر شد. این چاپ تا امروز هم اصالت خود را حفظ کرده است. اگرچه بعد از آن، تصحیح های دیگری به کوشش زنده­یاد دکتر خانلری، سلیم نیساری، احمد شاملو، هوشنگ ابتهاج (حافظ به سعی سایه)، بهاء­الدین خرمشاهی، رشید عیوضی و... پدید آمدند که هریک در جایگاه خود قابل اعتنا است.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 12:57 بعد از ظهر  توسط یوسف عالی  | 

به مناسبت اولین سالگرد درگذشت استاد بی بدیل دکتر منوچهر مرتضوی

 

حافظ­پژوهی یکی از مهم­ترین و گسترده­ترین مباحث علمی و پژوهشی محسوب می­شود. شعر حافظ با توجه به ویژگی­های مهم و منحصر به فرد و امکان تأویل و بازخوانی آن، قطعاً دامنة پژوهش و واکاوی علمی را روز به روز افزایش می­دهد. نبوغ ذاتی حافظ و برخورد متمایزی که با مقولة «شعر» داشت و به اصطلاح حرف آخر و قطعی را در هریک از شعرها یا بیت­ها نمی­زد و امکان برداشت چندوجهی را از شعر خود به خواننده می­داد، از او شــاعری خاص ساخت به گونه­ای که هنگام نقد یا تحلیل کتاب­هایی که اخیراً دربارة شعر او چاپ شده است، ملاحظه می­شود که نظریه­های نقد ادبیات صاحب­نظران و منتقدان ادبی جهان و ایران، درخصوص شعر او نیز خوانش و کاربرد دارد و می­توان براساس هریک از نظریه­ها و دکترین­های موجود، شعر او را نیز تفسیر و تأویل کرد.(متن کامل را در ادامه مطلب بخوانید)  

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم تیر 1390ساعت 10:59 قبل از ظهر  توسط یوسف عالی  | 

روي جلد كتاب

برای آشنایی بیشتر با محتوای کتاب بخشی از مصاحبه خبرگزاری کتاب ایران را درباره کتاب فوق عینا دراینجا می آورم: 

به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، عالي عباس آباد كه در حال حاضر پژوهش‌هايي را در حوزه مثل‌هاي شعر معاصر نیز در حال تدوين دارد، درباره «پژوهشی در مثل‌های سمنانی» گفت: تا به حال مثلهای متعددي در فرهنگهای امثال سمنانی كه سمناني نيستند، ولي با گويش سمناني ادا مي‌شوند و از اين رو آن‌ها را جزو گويش سمناني يه شمار مي‌آورند. اگر بخواهيم مثل‌هاي سمناني را از ميان اين مثل‌ها جدا كنيم، به معيارهايي نياز داريم كه براساس مشخصه‌هايي شكل گرفته باشند.

اين پژوهشگر اضافه كرد: فرهنگ عاميانه سمنان، مكان‌هاي جغرافيايي يا اسم مكان‌ها و مشاغل رايج در اين شهر و برخي مشخصه‌هاي ديگر از موضوعاتي است كه با در نظر داشتن آن‌ها در شاكله و محتواي مثل‌ها مي‌توانيم از سمناني يا فارسي بودن آن‌ها اطمينان حاصل كنيم.

عالی عباس‌آباد همچنين گفت: همچنين نشانه هاي زبانشناسي نيز كمك مي‌كنند تا اين قبيل ضرب‌المثل‌ها استخراج شوند؛ چرا كه گويش سمناني يكي از گويش‌هاي بكر و دست‌نخورده است. 

اين استاد دانشگاه همچنين توضيح داد: در صورتي كه ضرب‌المثل‌ها هيچ يك از نشانه‌هاي يادشده را نداشت، مي‌توان با مراجعه به فرهنگ‌هاي ضرب‌المثل‌هاي فارسي، از دهخدا تا بهمنيار، و نيز فرهنگ مثل فارسي دو جلدي كه به سرپرستي دكتر انوري تدوين كرديم، مقايسه‌هايي انجام دهيم و اين‌گونه درباره سمناني يا فارسي بودن آن‌ها به يقين برسيم.

اين پژوهشگر در پاسخ به سوالي مبني بر اينكه «آيا ضرب‌المثل‌هاي سمناني را نمي‌توان فارسي خواند و مثل‌هاي فارسي براساس چه معيارهايي گزينش مي‌شوند؟» گفت: ما به عنوان مثال ضرب‌المثل‌هاي مازندراني، كردي يا به طو كلي منطقه‌اي داريم كه در خود آن منطقه با ويژگي هاي خاص ايجاد شده اند. بخشي از مثل‌ها نيز ممكن است به لحاظ مفهومي مشابهت داشته باشند و در زبان‌هاي مختلف به كار روند. مانند مثل «زيره به كرمان مي‌برند» كه نمونه مشابه آن در زبان‌هاي عربي و چند زبان ديگر نيز وجود دارد.

عالی عباس‌آباد خاطرنشان كرد: مثل‌هاي سمناني را نيز با توجه به مشخصه‌هاي اقليمي و فرهنگي شناسايي مي‌كنيم و از اين طريق درمي‌يابيم كه متعلق به فرهنگ سمنانند. از سويي اين مثل‌ها در مطالعات زبانشناسي نيز به ياريمان مي‌آيند.

عالی عباس آباد كه تا به حال پژوهش‌هاي متعددی را در حوزه مثل در شعر معاصر به انجام رسانده، به مرحله بعدي تحقيقاتش در شعر معاصر اشاره كرد و درباره پژوهش در مثل‌های به کار رفته در شعر معاصر توضيح داد: امروزه مثل‌هايي از شعر معاصر در ميان مردم رايج است، مانند «آب را گل نكنيم».. كه ما بايد با توجه به تغيير زندگي و اختصار زبان براي اين مثل‌ها نيز تعاريف جديدي ارايه دهيم.

اين نويسنده در ادامه با اشاره به وجوهي كه در مثل‌هاي قديمي مد نظر بوده است، گفت: قديمي‌ها روي بلاغت يا حكيمانه بودن و يا حاصل تجربه جمعي بودن مثل تاكيد داشتند، ولي امروزه مثل ممكن است نه بليغ باشد و نه حكيمانه و پند‌آموز؛ اتفاقا حاصل تجربه فردي باشد. از اين حيث بايد در حدود و ثغور آن دوباره تجديد نظر كنيم.

وي تصريح كرد: كساني كه مي‌خواهند فرهنگ امثال تدوين كنند، بايد به مثل‌هاي معاصر نيز نظر بيفكنند و درصدد استخراج آن‌ها باشند. 

عالی عباس‌آباد در پايان گفت: من غير از منابع مفصل كه فهرست آن‌ها را در پايان كتاب ارايه داده‌ام، از دانشجويان خواستم تا هر مثلي را  که از زبان مادرها و يا مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌هايشان مي‌شنوند  روي كاغذ بياورند و من از اين طريق توانستم برخي از آنها را به صورت مستند‌تر جمع‌آوري كنم و با منابع خودم تطبيق دهم.

 دکتر عالی در بخشي از مقدمه این كتاب اين گونه آورده است:

«رواج مثل‌ها در گويش بومي، نشانه بارزي بر اثرپذيري یا اثرگذاري فرهنگي بر فرهنگ ديگر است؛ ولي نبايد اين قبيل مثل‌ها را بومي دانست و به عنوان مثل بومي ثبت كرد. چون اين عمل هم بر رسالت نگارنده و هم به اصالت مثل و گويش بومي لطمه وارد مي‌كند و اين كار، گامي است براي از بين بردن سريع‌تر گويش محلي و بومي..

براي شناساندن مثل هايي كه مربوط به فرهنگ و زبان سمناني هستند، ابتدا مطالعه‌اي گسترده در خصوص زبان و گويش سمناني انجام داديم و با ويژگي‌هاي نحوي و آوايي آن آشنا شديم. سپس كتاب‌هايي را كه با عنوان مثل‌هاي سمناني(‌شهرهاي مختلف استان سمنان) منتشر شده‌اند، بررسي كرديم. هر قدر بيشتر بررسي مي‌كرديم، متوجه مي‌شديم كه بيشتر مثل‌هايي كه با نام مثل سمناني ثبت شده‌اند، همان مثل هايي هستند كه فقط به گويش سمناني درآمده‌اند و همين!..»

و نمونه‌اي از دو ضرب‌المثل و نحوه شرح بر آن‌ها در اين كتاب:

«آتش په خاكستر عامل آنده»(از آتش، خاكستر به وجود مي‌آيد)، درباره پدر و مادر زرنگ و زيركي به كار مي‌رود كه فرزندي تبنل داشته باشند...

«ارزون خر امبون خوره»(كسي كه ارزان مي‌خرد، انبان مي‌خرد)، اين مثل را به افراد بدسليقه و خسيس كه به دنبال خريدن جنس ارزان هستند، مي‌گويند كه با خريدن جنس ارزان از يك چيز خراب بي‌ارزش بايد استفاده كنند...  

«پژوهشي در مثل‌هاي سمناني»، نوشته يوسف عالي عباس‌آباد، زمستان امسال(89) به شمارگان 1000 نسخه از سوي انتشارات كلك سيمين منتشر شده است.

اين كتاب كه با حمایت مالي دانشگاه پيام نور سمنان به چاپ رسيده است، 239 صفحه، و قيمت آن 4700 تومان است.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اسفند 1389ساعت 11:50 قبل از ظهر  توسط یوسف عالی 

 

روح خداوند بر روی آب‌ها در طواف بود و اکنون خدایا استغاثه

می‌نماییم روحت را بر روی این آب‌ها گسیل‌نما و آنها را پاک‌گردان!

(تقدیس‌نامة ماشتوس) 

 

يدالله رؤيايي، درسال  1311در دامغان به دنیا آمد وی شاخص‌ترين چهرة شعر حجم و تنظيم‌كنندة بيانية «حجم‌گرايي» در سال 1348 است. از سال 1342 مكتب مستقلي را به نام «شكل‌گرايان» به راه انداخت. به این سبب وی را از «شكل‌گرايان» معرفي كرده‌اند. (رک، نوري‌علاء، 1348: 233) بعضي از منتقدان معتقدند كه شعر رؤيايي، فرماليستي محض است. وي در برابر این ادعا معتقد است: «مسئلة فرماليسم، مسئله‌اي است كه قبل از اينكه ما حركت حجم را هم اعلام كنيم و يا شناسنامه‌اش را بروز دهیم، منتقدها به شعر من نسبت مي‌دادند؛ به هرحال من هيچ وقت فرماليسم را به عنوان يك‌اتهام نمي‌گرفتم، براي اينكه فكر مي‌كنم كه مشغلة فرم، مشغلة برجسته‌كردن محتوا است و محتواها و فكرها هميشه در زرق و برق اطرافشان است كه نه لزوماً دكور و تزيين باشد؛ بلكه در ساختمان ارائه‌شان و در ارائة عواملي كه فكر نيست، بهتر ارائه مي‌شوند.» (رؤیایی، 1386: 142-143) تصويرهاي فشرده كه اساس حجم‌گرايي در شعر رؤيايي است از مجموعه‌شعر «شعرهاي دريايي» به اين طرف رفته‌رفته كامل‌تر شد. برخورد با دنياي تازة خيال بود كه منجر به كشف حجم و انتشار بيانية «حجم‌گرايي» شد.

در شعر رؤیایی، آب یکی از نمادی‌ترین و به سخن دیگر «مقدس‌ترین» عناصری است که دارای مفهوم‌های وسیع بوده است. وی در مجموعه‌شعر «شعرهای دریایی» به طور کامل و دقیق به جنبه‌های گوناگون این امر پرداخته است. با بررسی این مجموعه‌شعر از نظر محتوایی، تفکر وسیع رؤیایی را در پشت تصویرسازی‌ها و ایماژهای شاعرانه با «آب» و «دریا» ملاحظه می‌کنیم. به سبب «کویرزادبودن» یدالله رؤیایی، «آب» - مخصوصاً در دوران کودکی و نوجوانی او- نوعی «افسانه» و «آرمان» بوده است. وی در تمام مجموعه‌شعرهای خود از کویر و مظاهر آن، سختی‌ها، مشکلات، محدودیت‌ها، تشنگی و ... تصویرسازی کرده است. مجموعه‌شعر «برجاده‌های تهی» مثَل اعلای مواجهه و درگیری شاعر با نمک و کویر است. وی دربارة محتوای این دفتر گفته است: «من بچه‌كويرم. دامغان 18 فرسخ در 18 فرسخ، كوير و درياي نمك است. اتفاقاً پدر من مقاطعه‌كار معدن نمك بود و ما اغلب توي كويرهاي آفتاب‌زدة عجيب بوديم. اگر كمي دقت كنيم توي كتاب اولم، «برجاده‌هاي تهي»، از آفتاب و قنات‌هاي خشك و قلعه‌هاي متروك، زياد حرف زده مي‌شود. صحبت از عطش، سوختگي، گرما و از اين قبيل چيزهايي است كه از كودكي در ذهن من باقي مانده و به اين شكل بروز كرده است.» (رؤیایی، 1357: 110-111)

خشونت‌هاي زندگي کویری، بدبختي‌هايي كه شاعر، اطرافيان و گذشتگان او متحمل شده‌‌اند و مسائل اجتماعي مانند فـقر و بیچارگی از مضــــمون‌هاي اصلي در دفــــتر «برجاده‌های تهي» است. به این ایماژهایی که در اغلب اشعارش از کویر ساخته شده است دقت کنید: (متن کامل را در ادامه مطلب بخوانید)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم بهمن 1389ساعت 11:14 قبل از ظهر  توسط یوسف عالی  | 

 در کتاب راهنمای دستورزبان ۱و۲، در بخش‌هایی که به عنوان «خلاصه» تألیف کرده‌ایم با درنظرگرفتن مطالب کتاب درسی و ترتیب آنها، هنگامی که مطالب، اندکی دور از ذهن و مشکل می‌شد با زبانی ساده آنها را طرح کردیم تا دانشجویان براثر مشکل‌بودن مطالب درسی، از یادگرفتن آنها شانه‌خالی نکنند و با مهارتی که در یادگیری آن به دست می‌آورند در آموزش و آموزاندن آن کوشا باشند.

در فصل‌‌های مختلف کتاب درسی، تمرین‌هایی را برای حل‌کردن دانشجویان در نظر گرفته‌ایم و پاسخ آنها را در کتاب نداده‌ایم. در این کتاب، تمام تمرین‌ها را حل‌کرده و با تحلیل آنها، جواب تشریحی را ذکرکرده‌ایم. جواب این تمرین‌ها دقیقاً براساس مطالب کتاب است. ممکن است گزینه‌ای از آنها (مثلاً قیدی، صفتی، حرف اضافه‌ای و ...) در مطالب و دسته‌بندی‌های کتاب درسی نباشد. در این‌خصوص باید گفت که مؤلفان کتاب برای استفادة بیشتر دانشجویان عزیز، آن گزینه‌ها را نیز تجزیه و  تحلیل‌کرده‌اند.

با عنایت به پاسخ‌هایی که در این کتاب راهنما به دانشجویان عـزیز ارائه شده است از آنان انتظار می‌رود دربارة دستور زبان تمام متون نظم و نثر فارسی مهــارت لازم را کسب‌ کنند.

در کتابهای درسی، مجموعه‌سؤال‌هایی نیز با عنوان «خودآزمایی» طرح شده و پاسخ‌های تستی آنها  بیان شده، در این کتاب با ذکر دلیل، به آنها نیز پاسخ تشریحی داده شده است تا دانشجویان علت و منطق درست‌بودن گزینه‌ای را دریابند و از این راه نیز به مهارتی در یادگیری دستور زبان فارسی۱و۲ نائل شوند.  

در پایان راهنمای دستورزبان۱و۲، مجموعه‌سؤالات چهارگزینه‌ای با ذکر پاسخ تستی و تشریحی در نظر گرفته شده است. این سؤالات براساس فصول مختلف کتاب است و آزمون کلی و همه‌جانبه‌ای را محسوب می‌شود.

علاقه مندان می توانند کتاب فوق را از انتشارات سخن یا از نمایندگی های دانشگاه پیام نور نیز از کتاب فروشی های معتبر سراسر کشور تهیه نمایند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مهر 1389ساعت 10:10 قبل از ظهر  توسط یوسف عالی  | 

 

مثل[1]‌ها، يكي از اجزاي فرهنگ نزد تمام ملت‌ها است و در فرهنگ و ادبيات هر قومي بي‌شمار مثل مي‌توان يافت كه حاصل نگرش آنان به امور جهان، طرز تفكر، منش زندگي، سرگذشت تاريخي و اجتماعي و جز آنها است.

در كتاب‌هاي امثال و اصطلاحات ادبي، به تعريف‌هاي گوناگوني از مثل برمي‌خوريم. عبدالخالق میهنی، که از علمای بلاغت ایرانی بود، در تعریف مثل گفته است: «مثل، سخنی پسندیده و کوتاه بُود کی به روزگار در واقعه‌ای گفته باشند و امروز همان عبارت بر امثال آن می‌رانند؛ چنانک به جای آنک گویند: من در این کار صاحب واقعه‌ام تو نظارگی، مثل آرَد کی: مرا دل می‌سوزد تو را دامن.» (میهنی، 1962: 36)

اميرقلي اميني گفته­است: «يكي از آثار و مظاهر دانش يا فرهنگ عوام، امثال و اصطلاحات است و اگر تعمق كنيم، مي‌بينيم كه حكيمانه‌ترين اندرزها، شيرين‌ترين بذله‌ها و پرمغزترين كنايه‌ها – كه اغلب هريك از آنها به تنهايي مي‌تواند موضوع كتاب بزرگي در ادبيات، اخلاق، اقتصاد و علم‌الاجتماع و غيره قرار گيرد، در يك جملة كوتاه و در عين حال بسيار خوش‌آهنگ خلاصه شده است.» (اميني،1350-1353: پنجم)

احمد بهــــمنیار نیز در مقدمة داستان­نامة بهمنیاری، مثل را این­گــونه معنی کرده است: «مثل جمله‌ای است مختصر، مشتمل بر تشبیه یا مضمون حکیمانه­ای که به واسطة روانی الفاظ، روشنی معنی و لطافت ترکیب بین عامّه مشهور شده و آن را بدون تغییر یا با تغییر جزیی در محاورات خود به کار برند.» (بهمنیار، 1381: 14) علامه دهخدا، هيچ تعريفي از مثل به دست نداده [2] و در کتابی که برای امثال ترتیب داده است بین مثل­ها و گونه­های مشابه آن از قبیل: حکمت­ها، کنایه­ها، اصطلاحات و تعبیرهای زبانی هیچ تفکیکی قایل نشده و همه را در ذیل «امثال و حکم» آورده است.

در واژه‌نامة هنر داستان‌نويسي، «مثل» يا «ضرب‌المثل» به عنوان يك اصطلاح ادبي، اين‌گونه معني شده است: «ضرب‌المثل يا مثل، گفتة پرمعناي كوتاهي است از شخصيتي اغلب گمنام كه بعضي از حقايق عامّه يا خرافه را بيان مي‌كند. ضرب‌المثل‌ها متعلق به همه ملت‌هاي دنياست و بازتاب دهندة كلية فرهنگ‌ها. بعضي از آنها بسيار قديمي است و بعضي جمله‌اي است از شخصيتي شناخته‌شده يا پيشوايي مذهبي يا ملي.» (مير صادقي،1377: 197)

دكتر حسن انوري‌، در مقدمه‌اي كه بر «فرهنگ امثال سخن» تحريركرده، تعريف نسبتاً دقيق‌تري از مثل كرده است: «مَثَل چيست؟ جمله‌اي است نسبتاً كوتاه، اغلب آهنگين و حاوي آموزه‌اي اخلاقي يا اجتماعي كه از ويژگي‌هاي مهم آن ايجاز است، يعني معناي بيشتري در لفظي اندك گنجانيده شده است در عين حال معنا روشن است و ذهن شنوندة اهل زبان بي‌كوشش زيادي آن را درمي‌يابد. در واقع مَثَل، سخني است كه از تجربه‌اي طولاني و شايد بهتر است بگوييم از تجربه‌اي طولاني جمعي و از دل تاريخ سرچشمه گرفته است. از اين رو مثل، گوينده ندارد و زيبايي كلام و ايجاز لفظ، نتيجة تراش‌خوردگي آن در طول روزگاران است.» (انوري، 1384: 11-12)

ابه دسن پیر، نویسندة فرانسوی، می‌گوید: «مثل، صدایی است که از تجربه، منعکس می‌شود.» (بهمنیار، 1381: 18) این مسئله، از ویژگی‌های مهم مثل‌ها است. زلهایم نیز در این‌خصوص معتقد است: «معنی و مفهوم مَثَل زمانی تحقق می‌یابد که یکی از تجربه‌های زندگی که بارها برای نسل‌های پیاپی پیش آمده باشد، نمودار همة موارد مشابه دیگر شمرده شود.» (زلهایم، 1381: 16)

اگر به تعريف مثل دقت كنيم دو خصوصيت مشترك را بين مثل‌هاي تمام ملت‌ها مي‌يابيم: اول اينكه مثل‌ها را تجربه‌هاي طولاني بشر در طول روزگاران ساخته است و يك مثل ممكن است بدون اينكه، اخذ و وامي در كار باشد، در تمام فرهنگ‌ها متناسب با اجزاي فرهنگي و زباني آن وجود داشته باشد. مانند: «زیره به کرمان می‌برد» در فارسی؛ «خرما به هجر می‌برد» در عربی و «زغال‌سنگ به نیوکاسل می‌برد» در انگلیسی. دوم، هميشه در میان مثل و آن چيزي كه نسبت به آن مثل مي‌زنند، تشابه و برابري ايجاد مي‌شود و در اصل براي ايجاد چنين برابري است كه مثلي براي آن كس يا آن كار مي‌زنند. مانند: لحافی را برای شپشی بیرون نیفکنند. (دهخدا، 1352، ج3: 1363)، یعنی همان‌گونه که به سبب وجود شپشی، لحاف را بیرون نمی‌اندازند، وجود مشکلی یا مانعی در راه رسیدن به هدف، نمی‌تواند انسان را از رسیدن به آرزو یا هدف خود بازدارد.

اگر از اين ديدگاه بنگريم تعداد محدودي از مثل‌ها را مي‌توانيم در دايرة تعريف مثل بگنجانيم؛ درحالي‌كه در ادبيات و فرهنگ مردم، اين‌گونه نيست و مثل‌هايي كه فاقد اين دوخصوصيت نيز هستند به عنوان مثل به كاربرده مي‌شوند.

نکته‌ای که باید در اینجا تذکر داده شود این است که، مثل در مقابل تمثیل قرار و با آن فرق دارد. تمثیل، قصة کوتاهی است که برای تأیید منظور و مقصود بیان می‌شود. مانند قصه‌های کلیله و دمنه، مرزبان‌نامه، گلستان سعدی و قصه‌های دیگری که در آثار منظوم فارسی و در آثار ادبی زبان‌های دیگر مانند داستان‌های لافونتن (La Fontaine) در زبان فرانسه مطرح است. بعضی از مثل‌ها نتیجة تمثیل است.

مثل‌های الهام‌گرفته از ادبیات فولکوریک، افق‌های پر کششی در شناخت توانایی‌های هنر در گستره‌های مردم‌شناسی، جامعه‌شناسی، تاریخ، دین‌پژوهی و جز اینها را پیش روی خواننده می‌گشایند. ساختار این مثل‌ها و ابزار بدیع زبان در آنها در همان حال که از زندگی مادی و معیشتی و عناصر و الزامات وابسته به آن الهام گرفته، مفاهیم فلسفی و اجتماعی را ماهرانه انتقال می‌دهد.

حیوانات، اشیا، شخصیت‌های صاحب‌حرفه، سمت‌های جاری در معیشت و داد و ستد، اعتقادات دینی، آداب و رسوم، ارزش‌های متعارف و اجتماعی‌شده و اشارات تاریخی از ابزارهای مهم مطالعات علوم انسانی هستند. بسیاری از واژه‌ها، کاربرد‌های زبانی، آیین‌ها و افراد حقیقی که بنا به گذشت زمان و تغییرات درون و بیرون از زمان و زبان از زندگی جاری حذف شده‌اند در این مثل‌ها به زندگی خود ادامه می‌دهند.

مجموعة چیزهایی که فرد از جامعه کسب می‌کند و کلیة فرآورده‌ها و کردارها از جمله آداب و رسوم، باورها، علوم، فنون، عادات، پیشه‌ها، شوخی‌ها، لطیفه‌ها، پندارها، داوری‌ها و ... که سینه به سینه از پدران و مادران به ما ارث رسیده و برای همة طبقات مردم کاربرد دارند، فرهنگ عامیانه یا فولکلور محسوب می‌شوند که از اجزای اصلی و بنیادین مردم در اعتقادات عمومی خودشان است. تمام فرهنگ‌ها و تمام ملت‌های جهان، اجزایی را به نام اعتقادات عامیانه در فرهنگ خود دارند و در بیشتر موارد آن اعتقادات در رفتارها و طرز زندگی آنان جریان دارد و مردم با آنها با گونه‌ای اعتقاد و ایمان برخورد می‌کنند. ترانه‌های عامیانه، طبّ و نجوم و باورهای عموم مردم در این دو زمینه، رقص‌ها، آیین‌های ازدواج و مرگ، اسطوره‌ها، مثل و .. از مبانی فرهنگ عامیانه محسوب می‌شوند. صادق هدایت دربارة مبانی، موضوع‌ها و اعتقادات فرهنگ عامیانه می‌نویسد: «ابتدا محققین فولکلور، فقط ادبیات توده مانند قصه‌ها، افسانه‌ها، آوازها، ترانه‌ها، مثل‌ها، معماها، متلک‌ها و غیره را جستجو می‌کردند. کم‌کم تمام سنت‌هایی که افواهاً آموخته می‌شود و آنچه در زندگی خارج از دبستان فرا می‌گیرند جزو آنها گردید. چندی بعد جستجوکنندگان، اعتقادات و اوهام، پیشگویی راجع به وقت، نجوم، تاریخ طبیعی، طبّ و آنچه دانش توده نامیده می‌شد، مانند: گاهنامه، سنگ‌شناسی، جانورشناسی و داروهایی را که عوام به کار می‌برند به این علم افزودند، سپس اعتقادات و رسومی که وابسته به هریک از مراحل گوناگون زندگی مانند: تولد، جوانی، زناشویی، پیری، مراسم سوگواری، جشن‌های ملّی و مذهبی و عادتی که مربوط به زندگی عمومی می‌شود از جمله تمام پیشه‌ها و فنون توده جزو این علم به شمار آمد؛ زیرا هر پیشه‌ای ترانه‌ها و اوهام و اعتقادات مربوط به خود دارد و مثلاً فولکلور شکار از ماهیگیری جدا است.» (هدایت، 1334: 448- 449)

فرهنگ عامه، پیوندی با زندگی تولیدی جامعه ایجاد می‌کند. به همین سبب باید به جستجوی این ارتباط در تمام بخش‌ها و شاخه‌های آن پرداخت. این فرهنگ را می‌توان به دوبخش عمده تقسیم کرد: فرهنگ رفتاری و فرهنگ گفتاری یا ادبیات شفاهی.

ادبیات شفاهی به عنوان بخشی از فولکلور، محقق را با مسایل معیشتی و اقتصادی مردم رویاروی می‌کند. در جوامعی که معیشت آنان مبتنی بر کشاورزی است ترانه‌ها و قصه‌هاشان حکایت از این شیوة زندگی دارد؛ همچنین در جوامعی که دامداری مبنای زندگی را تشکیل می‌دهد آثار دامداری را در ادبیات شفاهی آنان منعکس می‌بینیم.

در بین عشایر سنگسر، به نکاتی برمی‌خوریم که از حرمت‌نهادن آنان به دام حکایت می‌کند. آنان بیش از دویست‌و‌شصت‌نام مختلف برای بز و گوسفند دارند. زیباترین گوسفندها را عروس می‌خوانند و برای رفع و دفع چشم‌زخم، بر گردنش بند مخصوصی می‌بندند.

«پاچنگ»، نام بز نر پیشاهنگ گلة سنگسری است. این بز وقتی به هفت‌سالگی می‌رسد به نام «پیره‌بز» در گله می‌ماند و به پاس زحماتش در گله، نه ذبح می‌شود و نه به فروش می‌رسد. (رک: وزیری، 1386، «مثل، عاملی مؤثر در داد و ستد فرهنگ‌ها»: 37)

امثال، تعبیرات و اصطلاحات رایج در میان هرقوم، یکی از ارکان مهم زبـان، ادب و فرهنگ شفاهی آن قوم و نموداری از ذوق و قریحه و صفــــات روحی و اخلاقی و افکار و تصورات آنان است. هرقدر تعداد مثل‌های هرقوم بیشتر باشد، مسلماً توانایی فکری و دقت نظر آنان به مسایل اطراف خود بیشتر و عمیق‌تر است. مثل‌ها گاه از متن قصه می‌خیزند و گاه خود قصه‌ای دارند. در ادبیات شفاهی مکتوب نیز مثل‌ها چنین وضعی دارند و گاه جمله‌ای از یک‌متن و یا مصراع و یا بیتی از شعر، به مناسبت مثل می‌شود.

در میان مردم جهان و یا اقوام مختلف یک‌کشور، فرهنگی از فرهنگ دیگر متأثر می‌شود و بخشی از آداب و رسوم، اعتقادات، گویش و مؤلفه‌های دیگر فرهنگی آنان در فرهنگ یکدیگر متداخل می‌شود. بعضی از آنها تا جایی پیش می‌رود که به صورت مؤلفه‌های فرهنگی و قومی ثابت آنان پذیرفته و تلقی می‌شود. دربارة این تأثیرپذیری ملموس، کافی است که به بررسی شیوة تکلم پنجاه‌سال پیش مردم سمنان بپردازیم؛ آنگاه متوجه خواهیم شد که در حال حاضر چه تغییرات فاحشی در نحوة گفتار و یا کاربرد مثل‌ها پیش آمده است. به سبب اینکه در آن زمان به سرعت و وسعت امروز تبادل فرهنگی بین مردم صورت نگرفته بود؛ به همین سبب بنا به ضرورت از مثل‌های رایج در همان زمان در محاورة روزمرة خود استفاده می‌کردند؛ ولی امروزه به دلیل عدم تمایل خانواده‌ها به حرف‌زدن فرزندانشان به گویش سمنانی و عدم آموزش آن به فرزندان خود مجبور به حرف‌زدن به زبان فارسی شده‌اند و براثر معاشرت و مراوده با غیر سمنانی‌ها و نفوذ رسانه‌های گروهی، مثل‌های فارسی زیادی بین مردم سمنان رایج شده و آن‌قدر این نفوذ عمیق است که در کتاب‌های منتشرشدة اخیر، مثل‌های فارسی ترویج‌یافته در جامعه، به گویش سمنانی برگردانده و به عنوان مثل‌های سمنانی نشان داده شده است.(متن کامل را در ادامه مطلب بخوانید) 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه یکم مرداد 1389ساعت 5:10 بعد از ظهر  توسط یوسف عالی  | 

                                                خُنُک آنکه مولانا را یافت 

روی تو دیدن والله مبارک است ... خُنُک آنکه مولانا را یافت. من کیستم؟ من باری یافتم. خُنُک من!

والله که من در شناخت مولانا قاصرم. مرا هرروز از حال و افعال او چیزی معلوم می‌شود که دی نبوده است. مولانا را بهترک از این دریابید تا بعد از این خیره نشوید. همین‌صورت خوب و همین‌سخن خوب می‌گوید. بدین راضی مشوید که ورای این ‌چیزی است، «آن» را طلبید. (شمس‌تبریزی، 104 و 749)

این‌کلام شمس تبریزی دربارة مولوی است. شمس تبریزی به روایت تاریخ و همچنین «مقالات»، شخص رُک‌گوی و هتّاک بوده است. می‌توان این‌موضوع را پذیرفت که شخصیت جلال‌الدین مولوی تحت تربیت سلطان‌العلما و برهان‌الدین محقق ترمذی و سایر مربیان، استوار و کامل شده بود. در هر حال او قبل از برخورد با شمس، مفتی محتشم و صاحب‌رأی حنفی بود و محل رجوع مردم و توانست چنان موقعیتی را در دل و جان شمس بیابد که چنین‌کلامی را دربارة او بگوید. شمس «فهمیده» بود که مولوی کیست و چه جوهری در جان خود دارد و کلامش از چه‌منبع و مصدری برمی‌خیزد. فقط شمس تبریزی نبود که مولوی را مدح کرد. بیشتر دانشمندان ادب‌شناس و یا ادیبان ایرانی و خارجی، شخصیت او را ستودند بدون نیازمندی به هر نوع تزیین و تسویل زاید. چهرة او به جهان شناسانده شد. روزگار ما نیز استاد بدیع‌الزمان فروزانفر؛ استاد فقید بی‌نظیر، دکتر عبدالحسین زرین‌کوب؛ استاد سیدجعفر شهیدی – رحمـﺔ‌الله علیه- ؛ استاد دکتر پورنامداریان و استاد دکتر شفیعی کدکنی با مهارت و زبردستی از مولوی گفتند و می‌گویند و خواهند گفت ...

برگردیم به سخن شمس تبریزی: خُنُک آنکه مولانا را یافت! مگر در فرهنگ غنی ایرانی- اسلامی فقط یک‌حکیم و ادیب و شخصیت برجسته‌ای داشتیم که یابنده و اشراف‌یابندة بر او مایة خوشحالی و مباهات است؟

این‌پرسش من، ردّ کلام شمس نیست، اتفاقاً تأیید حرف اوست. وقار و سنگینی هویت فرهنگی- ادبی ایران مگر بر دوش فردوسی، خاقانی، نظامی، مولوی، حافظ، صائب، نیما، شاملو و ... نیست. این‌شاعران و حکیمان هریک با پاره‌آجر شعر و حکمتی که در زبان و اندیشة خود داشتند بنای شکوهمند فرهنگ ادبی یا ادبیات اسلامی ایران را بنا کردند.

اگر از دانشجویان زبان و ادبیات فارسی و دانشجویانی که آمادة امتحان تشریحی دورة دکــتری هستند

سؤال کنیم که مشکل‌ترین درس شما چیست، بدون استثنا از شاعری به نام خاقانی شروانی نام خواهند برد. بگذارید چیزی را بگویم اگر از همان دورة لیسانس تا دکتری، ابیاتی از قصیده‌ای را با کمک استاد بخوانیم و به لغات و اصطلاحات و ایماژهای آن توجه کنیم، باز هم به سبب دانش‌ها و نظریه‌های ادبی که در ایران و سطح جهان مطرح است نمی‌توانیم بگوییم که حرف آخر را دربارة شعر خاقانی زده‌ایم و تمام! به‌عبارت دیگر، نه به سادگی می‌توان از روی ابیات خاقانی رد شد و نه به سادگی می‌توان «مدرّس» اشعار خاقانی شد و یا دربارة آنها مطلب نوشت.

با این‌اوصاف معلوم می‌شود که شعر خاقانی به صورت کامل و همه‌جانبه تفهیم نشده است. او شاعری عالم و حکیم است و به اغلب مبانی و جنبه‌های علم، دین، فرهنگ، شعر، زبان و ... مسلط است. آیا می‌توان دربارة شعر این‌چنین شاعری با جرأت و مهارت گفت که «می‌توانم» بگویم و بنویسم؟ اگر «سخت‌فهمیدن» و در برخی از ابیات «نفهمیدن» ابیات مولوی- مخصوصاً غزلیات شمس- را بر گردن سوررئالیسم و زبان فراواقعیتی مولوی و تَتَق‌تَق‌زدن‌های هم‌زمان روح و جسم او و قطره و آب‌شدن او در دریای عظیم الهی بیندازیم، شعر خاقانی را به کدام گناه متهم کنیم؟ مرثیه‌های او، قوی‌ترین‌سوگ‌هایی است که پس از 7 قرن هنوز هم با میل و گرایش تمام به کار می‌رود. بسیاری از ایماژها فقط مخصوص اوست تا جایی که بسیاری از شاعران – در اصل مقلدان- پس از او حتی نتوانستند چنین ایماژهایی را تقلید  کنند.

هنر او فقط در دیوان نیست. مثنوی «ختم‌الغرایب» (= تحفـﺔ‌العراقین) عرصة آفرینش دنیایی از تصویر در قبال کعبه، آفتاب و سیر «حاجیِ» کعبه و دل است.

وقتی کتاب «مالک ملک سخن» (شرح قصاید خاقانی) را از استاد دکتر عباس ماهیار دیدم راستش از خوشحالی پَر درآوردم. چیزی که از قلم استاد بیرون تراوید و با چاپ آن در انتشارات محترم سخن، در دسترس خوانندگانِ خواهنده قرار گرفت، همان‌ است که دانشجویان و محققان ادب فارسی از ایشان انتظار داشتند. اندکی توانستم خوشحالی خود را به یکسو نهم و با دید منتقدانه آن را بخوانم. پس از یک‌دوره مطالعه، اولین و به‌نظرم کامل‌ترین جمله‌ای که در ذهنم نقش بست، این‌بود: خُنُک آنکه خاقانی را یافت!

مالک ملک سخن: شرح قصاید خاقانی

بگذارید مقداری از حوزة کلام شاعرانه دور شویم و به نقد «مالک ملک سخن» بپردازیم. با مراجعه به کتابخانه‌ها، کتاب‌های زیادی دربارة خاقانی مانند تصحیح – صدالبته تصحیح برخی از آنها کاملاً ذوقی و دوستانه است!- ، شرح، توضیح، گزیده و چیزهایی از این‌قبیل وجود دارد. با بررسی و تحلیل آنها به‌جرأت می‌‌توان گفت که 80 % آنها تکرار مکررّات است و می‌توان گفت که از  پژوهش‌های دو محقق و  خاقانی‌شناس سود برده‌اند: استاد دکتر ماهیار و استاد دکتر معصومه معدن‌کن.

در اینجا باید تحقیق و پژوهش استاد ارجمند، خانم دکتر معصومه معدن‌کن را کاملاً ارج نهاد. ایشان از خاقانی‌شناسان تیزبین و روشنگری هستند که با کتابی به نام «نگاهی به دنیای خاقانی» در سه‌جلد و درس‌های «خاقانی» در دانشگاه تبــــــــــریز، گره‌گشای بسیاری از عقده‌های بی‌پایان موجود در شعر این‌شاعر شَروان هستند. عمرشان دراز و تحقیقات ایشان نیز پردامنه‌تر باد!

استاد ماهیار، خاقانی‌شناس بی‌بدیلی هستند. وقتی هنگام حضور در کلاس‌های درس ایشان و تصحیح «ختم‌الغرایب» (= تحفـﺔ‌العراقین)- که از استادان راهنمایم بودند- دربارة دیدارهای خاقانی با شاعران دیگر و شوخی‌های خاقانی با آنان، با استاد گفتگو می‌کردم، ایشان با سعة صدر گوش می‌کردند و من تصور می‌کردم اولین‌باری است که آنها را می‌شنوند؛ اما پس از پایان حرف‌های پرشور من، با تذکردادن نکته‌هایی در آن‌خصوص و طنزها و هتّاکی‌های خاقانی و معرفی منابع بیشتر، می‌دیدم که استاد، هم دربارة شعر و هم دربارة شخصیت و اندیشة خاقانی و کتاب‌هایی که دربارة او مطلب نوشته‌اند، استادی بلامنازع و زبردستی هستند و «من» باید به تبعیت از ایشان با سعة صدر این را بپذیرم.

قصدم به هیچ‌وجه «تقدیس» و «تعریف» بی‌حدّ و حصر استاد نیست. واقعیت این است که بعضی از جنبه‌های اطلاعاتی ایشان را دربارة خاقانی تجربه کرده‌ام. هرچند به خاقانی شروانی محدود نمی‌شود و حکیم نظامی و شاعران مکتب آذربایجان نیز از این اقبال برخوردار هستند.(متن کامل را در ادامه مطلب بخوانید)

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم تیر 1389ساعت 9:26 قبل از ظهر  توسط یوسف عالی  | 

 

 

«شاید قفس پلنگ‌ها باز شود»، نام مجموعه‌رباعیاتی است که محمدرضا مختارنژاد آن را در سال 1388 به وسیله نشر ثالث چاپ کرده است. اینجانب استاد راهنمای پایان‌نامة کارشناسی ارشد ایشان با عنوان «بررسی رباعی معاصر» بودم که پارسال با درجه عالی از آن دفاع کردند. زمانی که کتاب «شاید قفس پلنگ‌ها باز شود» را تورق می‌کردم در همان مطالعة ابتدایی به ابعاد گوناگونی از فرم و مفهوم در رباعیات برخوردم. با دیدگاه منتقدانه- کاوشگرانه، نقدوارة این کتاب تازه‌منتشرشده به این‌صورت است:

الف) زبان

زبان، یکی از برجسته‌ترین ویژگی‌های شخصی و نمایندة شخصیت هر فرد است. بی‌توجهی به آن، شخصیت را ناقص یا خنده‌دار و غیر واقعی می‌کند. در هنگام بررسی عنصر زبان در شعر و آثار منثور یا داستان، ابعاد گوناگونی از زبان وجود دارد. زبان گفتگو، یکی از مهم‌ترین وجوه زبان در این‌نوع بررسی‌هاست.

زبان گفتگو، زبانی است که افراد موجود در آثار منظوم یا منثور با یکدیگر صحبت می‌کنند. این زبان از فرد به فرد تغییر می‌کند. درواقعیت جامعه هم افراد با هم متفاوت هستند و ما در جامعه می‌بینیم مردم با زبان‌های متفاوت با هم حرف می‌زنند. در زبان گفتگوست که شخصیت‌ها مجال می‌یابند از طریق صحبت‌هایشان خود را به خواننده بشناسانند و نظم یا نثر را به واقعیتی ملموس تبدیل کنند. شاعر یا نویسندة واقع‌گرا باید زبان‌های متفاوت و نحوة درست به‌کاربردن آنها را خوب بشناسد و دربارة هریک از شخصیت‌ها، ویژگی‌های رفتاری تیپ‌های مختلف و زبان آنان، اطلاعات کامل و وسیع و تجربیات دقیق و علمی داشته باشد. یکی از عوامل موفقیت گونه‌های ادبی و شکل‌های منثور و منظوم، اِشراف کامل به زبان گفتگوی مردم و شکل‌دهی گفتگوی شخصیت‌های موجود در آنها براساس گفتگوی عادی و همه‌کس فهم است. اگر شعر بیش از حد از زبان عادی خارج شود و به نوعی زبان کوچه‌بازاری نزدیک یا وارد شود، هنجارشکنی محسوب می‌شود که برخی از مطالب و یا نظرهای شخصی شاعر و کلی اجتماعی را نمی‌شود با این زبان بیان کرد. به این‌سبب هم گوینده و هم خواننده از نظر القاء و فهم مطلب دچار مشکل می‌شوند. در مقابل هم اگر نویسنده یا گوینده با زبان بسیار فخیم و فراتر از زبان گفتگوی مردم که فقط شامل زبان ادبی و کهن می‌شود در روزگار معاصر گفتگوی شعری یا نثری داشته باشد او نیز خوانندگان خود را دچار مشکل می‌کند و به سبب پیچیدگی و درست و ساده‌نبودن زبان، مقدار زیادی از خوانندگان خود را از دست می‌دهد.(متن کامل را در ادامه مطلب بخوانید)

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم خرداد 1389ساعت 11:23 قبل از ظهر  توسط یوسف عالی  | 

دستور زبان فارسی۱ دانشگاه پیام نور تالیف حسن انوری و یوسف عالی عباس آباد چاپ شد.

علاقه مندان می توانند این کتاب را از نمایشگاه کتاب انتشارات پیام نور یا از تمامی نمایندگی های مجاز دانشگاه پیام نور تهیه نمایند.

 

View Full Size Image

با نگاهي به قديم‌ترين كتابي كه دربارة دستور زبان فارسي منتشر شده، يعني «دستور سخن» به قلم ميرزا حبيب اصفهاني كه در سال 1298 قمري در استانبول به چاپ رسيد، تا دستورهاي امروزی كه زبانشناساني مانند دكتر محمدرضا باطني تأليف كرده‌اند، مي‌بینیم كه اين علم نيز مانند بسياري از جنبه‌هاي جهان اکنون، پيشرفت كرده و در درون خود تحول‌هاي فراواني را پشت سر گذاشته است. همچنين با نظري به كتاب‌هاي دستوري كه به وسيلة اديبان زبان فارسي نوشته شده است ملاحظه مي‌شود كه در آنها اختلاف‌ و گاه آشفتگي‌هاي معني‌داري وجود دارد. اين امر علت‌هاي زيادي دارد. يك دليل بسیار مهم اين است كه دستور زبان سنتی تاكنون نتوانسته است يافته‌هاي زبانشناسي را به طور كامل با مباحث دستوري همراه كند. اين امر به سبب ماهيت اين دو علم است كه زبانشناسي عمدتاً به لفظ و ساخت آن اهميت مي‌دهد و دستور زبان مخصوصاً دستور زبان‌هايي كه به شيوة سنتي نوشته شده‌اند، معني‌گرا است و به معني‌اي كه كلمه در جمله دارد، عنايت مي‌كند. به اين سبب اختلاف‌هاي زيادي ميان مباحث زبانشناسي و دستور زبان سنتی وجود دارد. در تأليف اين كتاب سعي شده است براي كمتركردن فاصلة موجود ميان اين دوعلم، از مباحث و يافته‌هاي زبانشناسي نيز استفاده شود. علاوه بر اين در دستور زبان‌ها نوعي گرايش به سمت زبان كهن دیده می‌شود. اين امر براي فهم زبان و متون كهن فارسي بسيار مهم و ضروري است؛ ولي براي به‌روز شدن دستور زبان و كاربردي شدن آن در درجة اول بايد دستورها مطابق زبان و نوشته‌هاي كنوني فارسي وآنگهي مطابق نيازهاي واقعي زبان نوشته شود و بررسي آن قسمت از زبان كه امروزه ديگر كاربردي ندارد به «دستور تاريخي» سپرده شود.

دستورزبان فارسی۲ که به مباحث دستور تاریخی اختصاص یافته به زودی به وسیله انتشارات دانشگاه پیام نور منتشر خواهد شد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1389ساعت 2:11 بعد از ظهر  توسط یوسف عالی  | 

 

بررسی و تحلیل "امید" در شعر سیاوش کسرایی و هوشنگ ابتهاج

 

سیاوش کسرایی[i] و هوشنگ ابتهاج متخلص به "سایه"[ii] از شاعرانی هستند که هریک با شیوة خاص خود درمیان شاعران و روشنفکران معاصر از اهمیت خاصی برخوردارند.عمدة شهرت کسرایی، سروده­های سیاسی در قالب نیمایی و شهرت ابتهاج مرهون غزل­های او است.به طوری که هوشنگ ابتهاج که در دوره­ای تحت تأثیر توللی و مخصوصاً شهریار بوده است، در غزل معاصر و تحول و پیشرفت آن تأثیر بسزایی داشته است.

یکی از چشم­نوازترین و مؤثرترین واژگانی که پس از خواندن و تأمل در شعر این دو شاعر، ذهن را مدام به خود  مشغول داشته، مسحور تصویرهای شاعرانه و مضمون­های انسانی و اجتماعی خویش می­سازد، واژة "امید"است. به راستی امیدی که به این گستردگی و زیبایی ذهن و زبان این دو شاعر، مخصوصاً کسرایی، را شیفتة خود کرده است، چیست؟چه فرایندی سبب شده است که این واژه تا این حدّ اعتلا یابد و محوری­ترین اندیشه­های شاعر را به خود اختصاص دهد؟(متن کامل را در ادامه مطلب بخوانید)


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم فروردین 1389ساعت 4:52 بعد از ظهر  توسط یوسف عالی  | 

 

[این مقاله را برای همایش بین المللی بزرگداشت یکصد و سی و دومین سال تولد اقبال لاهوری نوشتم که پس از داوری جهت ارائه پذیرفته شد ولی متاسفانه  به دلیل مشغله کاری نتوانستم در این همایش که در زاهدان برگزار شد، حضور پیدا کنم ضمن تشکر از برگزارکنندگان این همایش به ویژه سرکار خانم دکتر مریم خلیلی جهان تیغ ،دبیر محترم همایش، که توجه مرا به این شاعر متفکر فارسی گوی جلب نمودند، مقاله مذکور را برای استفاده علاقه مندان اقبال لاهوری در این وبلاگ درج می کنم. تا چه قبول افتد و چه در نظر آید...]

 

اقبال لاهوری در 22 فوریه سال 1873 میلادی، مطابق با 1289 هجری قمری در سیالکوت پاکستان به دنیا آمد. پدرش، نورمحمد، تاجر بود و به امور روحانی علاقة وافری داشت، به این سبب فرزند خود را برای یادگیری قرآن به مکتب‌خانه فرستاد. مادر محمد، «امام بی‌بی» نیز زنی فاضله بود و به قرائت قرآن علاقة وافری داشت. پس از دورة ابتدایی وارد مدرسة خارجی اسکاچ‌مش کالج شد. در سال 1895 برای گذراندن تحصیل به لاهور رفت. در همین اوقات، لاهور مرکز بزرگ فرهنگی هند به شمار می‌رفت. زبان اردو، جانشین زبان فارسی شده بود. اقبال اولین شعرش را به زبان اردو انتشار داد. در سال 1897، تحت تعلیم سر توماس آرنولد، فوق لیسانس فلسفه را گرفت. تأثیری که آرنولد در اقبال ایجاد کرد مانند نفوذ مولوی میرحسن در شهر سیالکوت بود (از میرحسن، زبان فارسی را آموخته بود.) در سال 1905 برای تحصیلات عالیه به اروپا رفت. در دانشگاه کمبریج در رشتة فلسفه پذیرفته شد و وارد دانشکدة «لینکولن‌ان» شد. این همان دانشکده‌ای است که محمدعلی جناح، تحصیلات خود را در رشتة حقوق در آنجا به پایان برد. در سال 1907 برای تکمیل مطالعات فلسفی، عازم «هایدلبرگ» آلمان شد و در آنجا با دختردانشمند جوانی به نام «عطیه‌بیگم» آشنا شد. این آشنایی به ازدواج نکشید؛ اما به محبتی صادقانه تبدیل شد و اقبال را تا پایان عمر مجذوب خویش ساخت.(متن کامل را در ادامه مطلب بخوانید)

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1388ساعت 11:22 بعد از ظهر  توسط یوسف عالی  | 

ایران و هویّت ملّی در اندیشة مهدی اخوان ثالث

موضوع مقاله، ایران و هویت ملی در اندیشة مهدی اخوان ثالث است. این پژوهش درپیِ جواب‌دادن به این سؤال است که در شعر اخوان ثالث، هویت ملی چه مؤلفه‌هایی دارد؟ این مؤلفه‌ها در اندیشه و شعر او به چه صورتی به کار رفته است؟ دامنة مفاهیم هویت ملی به کدام مبانی محدود می‌شود و هنگام بررسی و تبیین اصطلاحات هویت ملی در شعر اخوان، چه تعریفی از آنها می‌توان کرد و ساختار آنها را تعیین نمود. در این مقاله، تحلیل محتوایی (Content Analysis) شیوة بررسی اشعار است که با استفاده از آن و تجزیه و تحلیل داده‌های متن، به ابعاد گوناگون سؤال‌های‌ طرح‌شده پاسخ داده شده است. برای تجزیه و تحلیل داده‌ها، بیشتر آثار اخوان ثالث مطالعه و مبانی هویت ملی تحلیل و دسته‌بندی شد؛ همچنین، تمام کتاب‌ها و مقاله‌هایی که درخصوص شعر اخوان نوشته شده، و برای نگارنده امکان دسترسی به آنها وجود داشته، مطالعه شده است.(متن کامل را در ادامة مطلب بخوانید)

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم بهمن 1388ساعت 11:22 قبل از ظهر  توسط یوسف عالی  | 

فرهنگ شفاهی سخن تالیف مرحوم محب الله پرچمی به سرپرستی دکتر حسن انوری و با مقدمه و ویرایش این جانب منتشر شد: 

برای آشنایی بیشتر با محتوای این فرهنگ و کارهایی که من برای اصلاح آن انجام داده ام مقدمه کتاب را با حذف بخشهایی از آن در این جا می آورم :

مقدمه


 

زبان، یکی از پویاترین و مهم‌ترین بخش‌های فردی و اجتماعی در جوامع بشری است. با نگاهی به خانواده‌های زبانی مهم دنیا که زیرمجموعه‌های آن در کشورها رایج است، ملاحظه می‌شود که این پدیده تا چه اندازه پویا و در گیرودار تبدیل‌های لفظی و معنایی بوده است.

با توجه به ویژگی‌های زبان‌شناسانه و تاریخی زبان فارسی، می‌بینیم که این زبان تا چه میزان تحول پذیرفته است. اغلب تبدیل‌های لفظی که در واژگان فارسی رخ داده، درحروف آنها به عمل آمده است. با مراجعه به ریشة کلمه، درمی‌یابیم که در برخی از واژه‌ها، یک‌کلمه به دو یا چند صورت تبدیل‌شده و آن صورت‌های تغییریافته در زبان فارسی معاصر نیز موجود است. مثلاً از کلمه‌های «سالار»/ «سردار» و «گل »/ «ورد» نام می‌برم که هردو به یک‌معنی و صورت تبدیل‌یافتة یک‌ریشه است. باتوجه به لهجه‌های مختلف زبان فارسی، گویش‌های قومی خاص (ترکی، کردی، لری و ...)، نفوذ زبان‌های عربی و تا حدودی انگلیسی، فرانسوی و دیگر زبان‌ها در زبان فارسی، تغییرها و تبدیل‌های حروف در کلمه‌های فارسی همچنان ادامه دارد.(متن کامل را در ادامة مطلب بخوانید)

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم دی 1388ساعت 12:38 بعد از ظهر  توسط یوسف عالی  | 

 

بررسی مثل­ها در شعر نو

مثل‌ها، از جمله اجزاي جدا نشدني فرهنگ و ادبيات در ميان تمام ملل جهان است و در ادبيات ملت‌ها، بي‌شمار مثل مي‌توان يافت كه به خوبي نشان‌دهندة طرز تفكر، منش و نوع زندگي آنان در دوره‌هاي مختلف تاريخي است. مثل و شعر فارسی ارتباط متقابل با هم دارند و در دوره­های مختلف شعر فارسی شاهد ترویج مثل­های فراوانی از طرف شاعران هستیم. می­توان از دورة موسوم به سبک هندی یا اصفهانی و پس از آن از شعر نو یاد کرد. با توجه به تحول اساسي در شعر فارسی كه قسمتی از آن در نتيجة تغيير و تحول در تفكر و شيوة زندگي ايرانيان پس از مشروطه است و جايگزيني شعر نو به جاي شعر سنتي ، برخي از بندها، مصراع‌ها و بيت‌هايي از شاعران معاصر، به عنوان"مثل" به كار مي‌رود. در اين مقاله با پژوهش در آثار يازده تن از شاعران معاصر، مثل‌ها استخراج و حوزة كاربرد آن­ها مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 11:49 قبل از ظهر  توسط یوسف عالی  | 

هویت  ملی ایرانی در شعر دکتر شفیعی­کدکنی

دکتر شفیعی­کدکنی از شاعران، محققان و ادیبان برجسته­ی ایران و شعر او مملوّ از مؤلفه­ها و اجزاء فرهنگ، تمدن، دین، تاریخ و هنر ایرانی است که بسیاری از آن­ها نتیجه­ی توغل و تدقیق شاعر در فرهنگ، ادبیات و تاریخ ایران در طول سالیان متمادی بوده­ و ارتباط تنگاتنگ او با زبان فارسی، چه در مقام استاد و چه در مقام محقق ادبیات، تصویرهای شعری او را از پشتوانه­های بسیار غنی برخوردار ساخته­است. در این مقاله شعر دکتر شفیعی­کدکنی را در 4 مقوله­ی اصلی: زبان، دین، فرهنگ و تاریخ به همراه زیرمجموعه­های هر یک بررسی کرده­ایم تا جنبه­های مختلف"هویت" ایرانی را در شعرهای او شناسایی کنیم.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 3:14 بعد از ظهر  توسط یوسف عالی  | 

فرهنگ درست‌نویسی سخن

 نمايي از برگزاري نشست

* فرهنگ درست‌نویسی سخن.

* نويسنده: دكتر یوسف عالی عباس‌آباد، زير نظر دکتر حسن انوری.

* چاپ اول، تهران: سخن، 1385.

 

اشاره

نشست نقد و بررسي كتاب فرهنگ درست‌نویسی سخن، نوشتة آقاي دكتر یوسف عالی عباس‌آباد، از مجموعة فرهنگ‌هاي انتشارات سخن، كه زير نظر استاد دکتر حسن انوری تدوين شده است، به همت كتاب ماه ادبيات برگزار شد. در اين نشست آقايان علي صلح‌جو و حسينعلي رحيمي با حضور مؤلف كتاب به بررسي فرهنگ درست‌نويسي سخن پرداختند. آنچه مي‌خوانيد، متن ويراستة مباحث مطرح شده در  نشست مذكور است.

***

کنعانی: با عرض سلام خدمت دوستان و حاضران گرامی و با تشکر از استادان عزیزم، جناب آقای صلح‌جو و جناب آقای دکتر عالی عباس‌آباد و همچنین جناب آقای رحیمی که قدم‌رنجه فرمودند و به این جلسه تشریف آوردند. امروز که در خدمت شما عزیزان هستیم، يكي ديگر از مجموعة نشست‌های کتاب ماه ادبیات را برگزار می‌کنیم و در خدمت شما هستیم با معرفی و بررسی کتاب فرهنگ درست‌نویسی سخن، تأليف جناب آقای دكتر یوسف عالی عباس‌آباد.

این فرهنگ نیز مثل سایر فرهنگ‌هایی که زیرمجموعة فرهنگ سخن هستند، به سرپرستی جناب آقای دکتر حسن انوری تألیف شده است. اساس تألیف این فرهنگ، زبان معیار است و مراد از زبان معیار نیز زبانی است که در آثار کسانی چون محمدعلی فروغی، دكتر پرویز ناتل خانلری، احسان یارشاطر، دكتر محمدعلی اسلامی ندوشن، دكتر غلامحسین یوسفی، دكتر نجف دریابندری، م. به‌آذین و محمد قاضی به‌کار رفته است. اينكه زبان این بزرگان دارای چه ویژگی‌هایی است، سؤالی است که پاسخ به آن در این مجالِ اندک مقدور نیست و جناب آقای دکتر انوری در پیش‌گفتارِ نسبتاً مفصّلی که برای کتاب نوشته‌اند، به تفصیل به این ویژگی‌ها پرداخته‌اند. طبق فرمایش‌هاي جناب دکتر انوری در پیش‌گفتار، نویسندة کتاب حاضر، کتاب‌ها و مجله‌های پنجاه سال اخیر را جست‌وجو کرده و نکته‌های مربوط به درست‌نویسی را بررسی نموده و کتاب حاضر را فراهم آورده است. مؤلف محترمِ کتاب از آثاری که پیش از این در این زمینه تألیف شده است، از جمله فرهنگ غلط‌های رایج حسن عرفان، درست و نادرست حسین اعتماد، غلط ننویسیم فریدون کار، نگارش و ویرایش احمد سمیعی و از همه مهم‌تر، غلط ننویسیم ابوالحسن نجفی و همچنین یادداشت‌ها و مقاله‌های محقّقانی که در این زمینه کار کرده‌اند، استفاده نموده است.

اكنون از جناب آقای دكتر عالی تقاضا می‌کنم آغازگر بحث امروز باشند و نکاتی را که دربارة کتاب لازم می‌دانند، بیان نمایند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 2:53 بعد از ظهر  توسط یوسف عالی  | 

نگاهی به نسخة علا مرندی، کهن‌ترین نسخة حافظ

 

* غزل‌های حافظ ]نخستین نسخة یافت‌شده از زمان حیات شاعر، گردآوری علا مرندی[

* به کوشش علی فردوسی

* چاپ اول، تهران: نشر دیبایه 1387

 دیوان حافظ: نخستین نسخه ی یافت شده از زمان شاعر

دکتر یوسف عالی عباس‌آباد

دکتر احمدرضا بهرام پورعمران

درآمد

تصحیح انتقادی متون به شیوة امروزین، که در غرب دو سده پیشینه دارد و با شیوه‌های گوناگون محققانی چون کارل لاخمانِ آلمانی (1850- 1793)، که به پیروی از اقدم نسخ معتقد نبوده، و ژوزف بِدیة فرانسوی (قرن نوزدهم و بیستم)، که به پیروی از ضبط اقدم نسخ معتقد بوده است، شناخته می‌شود، در ایران نیز پیشینه‌ای قریب به یکصد ساله دارد. پیشاهنگان این نهضت در ایران بزرگانی چون علامه قزوینی، بدیع‌الزمان فروزانفر، مجتبی مینوی، سعید نفیسی و... هستند. خوشبختانه دیوان حافظ از این اقبال برخوردار بوده است که از همان سال‌های آغازین سدة اخیر مورد توجه مصححاني نامدار قرار گیرد. عبدالرحیم خلخالی (دیوان حافظ 1306) و پژمان بختیاری (دیوان حافظ، انتشارات کتابخانة بروخیم 1315) را باید در زمرة نخستین کسانی به شمار آورد که با ارائة چاپ‌هایي نسبتاً قابل قبول از دیوان حافظ، راه را برای دیگران هموار کردند. اما نخستین گام بلند در کار تصحیح دیوان حافظ را علامه قزوینی برداشت. او با همکاری دکتر قاسم غنی، چاپ خلخالی را که بر اساس کهن‌ترین نسخ شناخته‌شده تا آن زمان (827 ق)، اما با لغزش‌هایی در نسخه‌خوانی به چاپ رسیده بود، با دقت فراوان و به همراه مقدمه و یادداشت‌هایي فاضلانه‌، در سال 1320 (چاپخانة مجلس) به چاپ رساند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 11:12 قبل از ظهر  توسط یوسف عالی  | 

آزادی و مفاهیم بازبسته به آن درشعر معاصر

آزادی از واژگان و اصطلاحاتی است که پس از انقلاب مشروطه در معنای سیاسی به کار رفته است. در شعر نو این واژه، هم بار سیاسی و اجتماعی و هم بار انسانی دارد. در بعد سیاسی به آرمان مبارزان و روشفکران احزاب مختلف در راه براندازی حکومت پهلوی مربوط می­شود و در بعد اجتماعی معادل شریف­ترین و مهم­ترین جنبة انسانیت انسان قلمداد شده است. شاملو، کسرایی و ابتهاج در شعر خود ابعاد گوناگونی به آن بخشیده­اند. در مقالة حاضر با پژوهش در اشعار این سه شاعر، آزادی و معانی و مفاهیم وابسته به آن، نیز مفاهیمی که در تقابل با آن قرار دارد، بررسی شده است.  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 6:50 بعد از ظهر  توسط یوسف عالی  | 

غم غربت در شعر معاصر

نوستالژی یا غم غربت به اصطلاح به حسّ دلتنگی و حسرت انسان­ها نسبت به گذشته و چیزهایی است که در زمان حال آن را از دست­داده­اند. نوستالژی و طرح آن در شعر و هنر علت­های گوناگون دارد که حاصل نوع، محیط و اوضاع و احوال زندگی شاعران و هنرمندان است. در شعر معاصر غم غربت از نمود بیشتری برخورداراست. تقریباً تمام شاعران به نحوی در شعر خود دلتنگی­های خویش را با ابزارها و تصویرهای شعری گوناگون بیان کرده­اند. این مسئله در آثار بعضی از شاعران معاصر از تشخص بیشتری برخوردار شده است، این شاعران عبارتند از: منوچهر آتشی، نادرنادرپور و مهدی اخوان ثالث. در این مقاله با پژوهش در شعر این شاعران، غم غربت را بررسی کرده، علت­ها و نتیجه­های آن را تحلیل خواهیم کرد.

واژگان کلیدی: نوستالژی،گذشته، دلتنگی، حسرت، شعر معاصر.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 11:11 قبل از ظهر  توسط یوسف عالی  | 

جایگاه اسطوره در شعر منوچهر آتشی

 

اسطوره­ها، با اینکه مربوط به دوران باستان و متعلق به دوران کودکی نوع بشر هستند عناصر پویایی­اند و هم­چنان به حیات خود ادامه می­دهند. تمام نویسندگان و شاعران به نحوی از آن­ها در شعر خود استفاده کرده­اند. برخی روایت­گر مستقیم آن­ در هنر خود بوده­ و برخی دیگر خلاقیتی در روایت آن­ها به خرج داده و تحلیل­های امروزی و گاه جامعه­شناسانه بر پایة آن­ها کرده­اند. آتشی از شاعران معاصری است که از عناصر اسطوره­ای در شعر خود استفاده کرده و با تأکید بر برخی از جنبه­های خاص در بعضی از موارد تفسیر جدیدی از آن­ها به دست داده است. در این مقاله، جایگاه شخصیت­های اسطوره­های ایرانی در شعر آتشی و تحلیل­هایی که شاعر از آن­ها کرده، مطالعه شده است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 6:24 بعد از ظهر  توسط یوسف عالی  |